و آنگاه که کلمات همچون بیماری بر ذهن رسوب می بندند، جز فشاری بر اندیشه هیچ نمی ماند...
هیچ نمی دانم، هیچ گفتنم نیست، فکرم ملتهب و تب دارست، قلب حضورم پر تپش و سوزناک می تپد، و من ...... هیچ