TEMPORARY MOMENTS

 
سه تار بی تار
نویسنده : سرگشته - ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳٩٠
 

 

دوستانی که در این مدت همراهم بودند، مدتها با سخنان و کلام آرامش بخش خویش، همراهیم کردند، درست بهمین خاطر خود را ملزم میدانم ب ایستادن در برابرتان با دستانی گره کرده و سری افکنده و گفتن اینکه چه شد؟ برایم ساده نیست و اینکه با این هیچ شدن، بسیاری از اوقت خوشی که تنها درین بلاگ ثبت شده بودند برای همیشه مردند، مرا آزاری افزون میدهد . اینکه این اواخر وجود همین صفحۀ محقر، با همراهی دوستان با مرام که چراغی درش افروختند، مرا وادار به آمدن و نوشتنی چند از زیاده گویی هایم میکرد و حتی پس از خاک شدنش، برایم فانوس آوردند و اطرافم را روشن ساختند . شکایتشان بدهانم شیرین آمد که مرا چنین نمود که نمیشود ب همین راحتی نبود.

این روزها حال خوشی ندارم . فکرم آشفته ست . روحم آزرده ست . مجال اندیشیدن برایم نمانده . چندیست که نمیتوانم کتابی حتی در دست بگیرم . تمرکزم بریده ست . آنزمان که این صفحه ساخته شد، آغوشی باز داشتم برای هرگونه حلول و احساس . این روزها بیتاب تنهایی ام و یافتن دوبارۀ من تنهای خودم . تنها انموقع ست که میتوانم ب نقاهت این حال اضطرار وارد شوم و شاید از این ورطه خارج شوم . شده ام بسان سه تار سیم بریده ای که جز قالبی چوبین و تهی هیچ ازو نمانده ست و نوایش در نمی آید.

شاید ب ندرت و افتان و خیزان، مطالب قدیم را با همان ساعتها و تواریخ دوباره احیا کردم . یادآوی اینکه چگونه لحظاتم مردند، از طاق تحمل ام بیرون ست و حتی اندیشیدن ب آن حالم را ب آشوب میکشاند.